تبليغاتX
نمردیم و تیر هم خوردیم


نمردیم و تیر هم خوردیم

"مجید توکلی را آزاد کنید"

 

دستم می ره به /جای خالی/ ضبط ماشین، خندم می گیره، دقیقا روز عاشورا نزدیکای ظهر، یه شهروند که از قرار معلوم علاقه ای به پیگیری سرنوشت رأیش نداشته، با خیال راحت دست به کار مسالمت آمیز و ظاهرا قانونی سرقت در غیاب نیروهای حافظ امنیت مردم می زنه و از اون طرف این نیروهای زحمتکش در خیابان های نامرتبط به پست وظیفه شون ...

خان داداش عزیزم، خبر دستگیری نورچشمی بچه های بین الملل، اونم روز عاشورا و در ساعات اولیه صبح و قبل از هرگونه بحث و درگیری مثل تیر آخر به مشک حضرت ابوالفضل (ع)  بود برامون، همیشه سواد و منطق و استدلالت برام دلیل بوده وهست، به بازجوت حسادت می کنم که این روزا مصاحبی چون تو داره حتی اگه ناتوان بوده باشه از درک یک کلمه از دانسته هات، سرت و بالا بگیر، با افتخار بگو:/ سیاوش کاووسی، مسلمان، کتابخوان، تشنه ی فلسفه و دانستن، بیزار از جهل، بیدار به دین محمد (ص)، مرشد به فکر، مدافع همیشگی اسلام ناب در بین نسل ناامید و بدبین، روشنگر، هادی، ...

اعتراف کن که دلیلی هستی برای بودن امثال من که این دنیای کثیف رو دیگه جای موندن نمی دونستن، بگو رازی در سینه داری که محبوب خالق و عالمی، اقرار کن که از بی تفاوتی ومتلک های سطحی نسلِ زده از دین، چطور به هم می ریختی و به تلاش هات برای شناسوندن واقعی دینی که بهش عشق می ورزی ...

سیاوش کاووسی عزیز، تو در چهاردیواری حبس، کنار آنهمه عزیز بزرگ اسیری و ما اینجا زیر آسمون پرستاره خدا در میون مشتی دزد و قاتل و مزدور و خائن به اصطلاح آزاد!

کلاغ سیاه واسه داداشش نوشته بود، تو اسیری یا ما؟! سؤالی که از شام غریبان، گریبان گلوی زنده اما دیرنفس منو هم گرفته، کاش زودتر بیای و این گره را باز کنی ...

تو ادامه ی مطلب می تونید یه بخشی از دست نوشته های خان داداش عزیز من رو بخونید که از پروفایل یاهوش برداشتم، امیدوارم جسارتمو به چشمای سرخم ببخشه.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 11 دی1388ساعت 0:37 قبل از ظهر توسط Maryam| |

 

میلاد جان، ۱ماهگی اسارتت مبارک! ۳۰ روز پایمردیت مبارک! اثبات آزادگی ات مبارک مَرد!

نوشته شده در چهارشنبه 9 دی1388ساعت 10:57 قبل از ظهر توسط Maryam| |

 

دومین فاجعه ی عظیمی که از جنس بی شرمی های یزیدوار ، در طول تاریخ جنایات رفته بر مردمان این کهن مرز و بوم، نظام جمهوری اسلامی ایران به افتخار (!)  خود ثبت کرد.

از 6 بعدازظهر 22 خرداد 1388 در بهتی عمیق در خودِ خویش می لولیدم، انگار می کردم دچار کابوس در شبی سیاه و نفرین شده ام، شبی که تمام لحظاتش را در شوق فتح پیروزمندانه ی خورشید ذره ذره می سوختم و نفس گرم می کردم.

امروز بیدارم و درد را با تمام وجود حس می کنم، یکشنبه 10 صبح به واقعیت کریه پرت شدم، که ایرانم، وطنم نه پیشوند جمهوری بر چهره ی خونینش جای زخم دارد و نه از شرم راستی، واژه اسلامی را یارای آغوش کشیدن ...

علمای عظام! دست شسته از دنیا و چشم به راه نور ابدی وایزدی ، دیگر منتظر کدام حادثه اید؟! چه فاجعه ای را انتظار نشسته اید تا حق را لایق شنیدن بدانید؟! واقعیت پیش روی شماست، جنایت بلوغ خود را در عاشورای حسین هل هله کرد، از چه نشسته اید؟ بر چه تکیه کرده اید که این گونه رخوت وار توان حرکت را از شما ربوده؟!؟

به پاخیز، که هنگامه نزدیک است  ...

 

نوشته شده در سه شنبه 8 دی1388ساعت 12:28 بعد از ظهر توسط Maryam| |

 

بیانیه ۴۴ تن از اساتید دانشگاه بین المللی قزوین در اعتراض به سرکوب بی سابقه دانشجویان این دانشگاه

یکم دی ماه 1388
 
بسمه تعالی
 
بیانیه ی جمعی از استادان داشگاه بین المللی امام خمینی (ره)
 
دانشگاه یک مرکز علمی است و باید بستری امن برای آموزش و پژوهش باشد تا دانشجویان بتوانند با فراغت خاطر به تحصیل علم بپردازند، و به تناسب علایق متنوع استعداد های سرشار خود به فعالیت های علمی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بپردازند . نیاز به امنیت برای تحقق اهداف علمی و سیاسی و اجتماعی، یکی از حقوق انسانی، اجتماعی، ملی و اسلامی دانشجویان است و قانون اساسی (در اصول : 22-23-25-27-32-38 و 39) کیفیت تامین این حق اولیه را معین کرده است . بنابر این همه ی ما موظفیم در چارچوب این محور مشترک، در جهت ایجاد فضای امن در دانشگاه تلاش کنیم. از آنجا که هرگونه تحدید و تهدید این حق، مانع شکوفایی استعداد های درخشان نسل جوان و فعال دانشجو است، هشدار می دهیم که امنیتی شدن فضای دانشگاه در ماههای اخیر، و احضار و بازداشت دانشجویان و اساتید موجب نگرانی بخش قابل توجهی از دانشجویان و اساتید و اختلال در طراوت و پویایی حیات علمی، سیاسی و فرهنگی دانشگاه می گردد.
 
از این رو خواستار آنیم که این رویه ی نامطلوب پایان یابد و از مسئولان محترم دانشگاه می خواهیم بر اساس وظایف قانونی خود، از حقوق مسلم و قانونی دانشجویان و اعضای هیات علمی حمایت جدی به عمل آورند .
 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 3 دی1388ساعت 0:39 قبل از ظهر توسط Maryam| |

 

امروز بیست و سومین روز از عمر 23 ساله ات، که تو را ربودنده اند از کتابها، فیلمها، موسیقی و سازت

چه باک از گرد ایام، که نوازش گر یاران نیکت در فراغ دستان و چشمان جویای دانستن توست

چه باک از شب سیاه و بلند یلدا که ستارگان فروزنده را جلوه ی تام دهد و صبح امید را شور و شبنم افزون

روزگار غریبی است رفیق، از نبوغ وسواد و وطن پرستی بهانه می گیرند برای درنگ اجباری! زندگی هدیه ای از خداوند است به تو و آزادی موهبتی برتر که جان را برابری کند، برای تو که می خواهی تاریخ زندگی ات را خودت بسازی، از این درنگ اجباری، می دانم بهترین را ارمغان خواهی آورد با اراده ات و اندیشه ات برای خود وهمه ی دوستانت، هرچند که در مسلکت همه را همسان، لایق صداقت و بلوغ می دانی ...

میلاد جان، سخت است اسارت آزاده ای را تاب آوردن، مرگ است تصور مَردی از جنس غرور وامید و رویا در چهاردیواری سیمانی سرد، ننگ است خلاقیت، اخلاق، انسانیت، وقار، متانت، دوستی ... را محصور نادانی دیدن.

23 روز است دربند مشتی آجر و دیوار و سیم خارداری، وای بر آن زندانبانانت (!) که عمری اثیر حماقتی نا منتها، شرف و ایمان را به باد می دهند و بندگی خدایمان را بی مهابا به دو روزی بردگی خلق می فروشند.

شعرهایت را شاعرانه شراب کن، که گوش، نغمه ی آشنا، نوا خواهد، برای گریستن بر شانه ی پهن صبور، از دلتنگی/های نفس عمیقِ صبح آزادی ...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 2 دی1388ساعت 8:8 بعد از ظهر توسط Maryam| |

 

حضرت آیت الله العظمی منتظری(ره) به دیدار معبود خویش شتافت ...

 

 

حضرت آیت الله العظمی منتظری(ره)

 

بزرگ بود

 

 

و از اهالی امروز بود

 

 

و با تمام افقهای باز نسبت داشت

 

 

و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید

 

 

 

 

 

آزاد زیست و شریف، روح اش شاد و یادش در قلب های پاک جاودانه

 

نوشته شده در یکشنبه 29 آذر1388ساعت 12:7 بعد از ظهر توسط Maryam| |

 

از کودکی خیالباف بودم، همه ی زندگیم رویا بود و واقعیت زنگ تفریحی برای تجربه.

آن موقعِ ها خیال می کردم مرکز و مبداء ام و همه چیز برای من خلق شده است چون صحنه ی تئاتر که گرد آورند برای جلوه بخشیدن به هنرنمایی بازیگر نابغه! تافته ی جدا بافته، فرزند آخر، خرده هوشی و سر سوزن استعدادی اما تا بخواهید ثناگو و جان نثار داشتم، کودکی ام نمی گذاشت ببینم آنچه را که من نیستم، هاله ای ساخته بودم یا برایم ساخته بودند که وراء واژه ی ناقص انسان خدایی می کردم!آدم ها در نظرم عروسکانِ بی اراده ای بودند که آفریده شدند تا دور و برم پرسه زنند، به هر حال هر نمایشِ شاهکاری سیاه لشکر هم می خواهد آن هم به وفور! خلاصه آدم کوکی های من، هوا که تاریک می شد می رفتند به قوطی کبریت هایشان، از جلوی چشم من که محو می شدند انگار باطری خالی می کردند، همان طور سیخ می استادند بی غذا، بی عشق، بی اندوه و یا حتی شادی. تا فردا صبح که دوباره سرو کله شان پیدا شود و برای من راه بروند، بخندند، بدوند، باهم دعوا کنند، مریض شوند و با من در مطب دکتر انتظار بکشند، بمیرند و من 7 قدم پشت جنازه شان قدم بردارم! ... حس مبهمی بود این حماقت نامنتها! آدمهایی که نمی فهمند به راستی خوشبخت ترند، اولین کتاب را که دست بگیری آواز دسته جمعی عاریه ای گوسفندان  را بی ربط می دانی و دائم به این فکر می کنی چرا این ها نمی خواهند بدانند که فالش می خوانند؟!

کوچک مغز بودن و در عین حال بزرگ انگاشته شدن خیلی از حقارتهای آدمی را پاسخگوست، قیمت و اندازه ندارد؛ آدم می تواند تا بی نهایت جنایت کند و همچنان بر کرسی خیالی خدایی خود تکیه کند و فرمان سر بریدن بی گناهان را بی مهابا در قاب آوازی خوش! ... می تواند سلطنت کند چون کودکی های من! قانون بسازد، و دیگران را به هیچ هم نداند!یک آدم حتی می تواند بزرگ نشود و خود را بزرگترِ عالم بداند، انسانها توانایی های عجیبی دارند! گاهی اوقات وقاحت یا نمی دانم اعتماد به نفس کاذب برخی انگشت به دهان، حیران صفحه ی روزگارم می کند.

دروغ باید آنقدر بزرگ باشد تا همه بی تردید آن را ببلعند درست برعکس توهم که باید آنقدر سطحی و احمقانه باشد که خِرَد در چند و چون آن دربماند، به هر حال ما انسانها موجودات عجیبی هستیم، بی تعارف!

گذشت و من قد کشیدم ... دمدمه های انتخابات بود و انرژی عظیمی که راه افتاده بود و به امید تغییر همه را با خود همراه ساخته بود، این بار من هم نقشی داشتم برای ایفا، دغدغه ای و هویتی که باید شکل می گرفت با بها و هزینه ی لحظات زندگی، رفقایی که ستونم بودند، از عروسک کوکی ها خبری نبود، امید بود و باز هم رویا و دل جوانی که سخت می تپید چه از بیم و چه از شوق، پنجره ها بازو چراغ ها سبز، هیجان با هم بودن ها، این پیدا کردن های سرخوشانه، دستان عاشق و باران،شانه بالا می انداختیم و می گفتیم ما مطالبه محوریم، از سرسپردگی خبری نیست، استقلال، پاسخ گویی، ... نه از تحقیرهای همیشگی نسل من حرفی بود و نه از چهره ی همیشه افسرده شهر خاکستری ... و امروز، من، اینجا، تنها، باز هم خودکار آّبی لعنتی که خیال تمام شدن ندارد را به دست گرفته ام و صدای تپش قلبم را روی کاغذ شلوغ یادگاری ها ضرب می گیرم، در تعجبم، قلبم باز هم می تپد! این بار برای رفقای خوش باورم که پشت میله های یک زندان واقعی پاداشت وطن پرستی را سق می زنند! و چشمانم که در تمنای زیارت روی ماه شان خیابان ها و خاطرات را بغض می کند بی بهانه. ما نقش اول های سناریوی تکراری و کثیف استبداد بودیم؛

 آری اینچنین بود رفیق ...

از دیروز تجربه ،تکامل و غرور را انباشتیم برای فردا و فرداها، درست که عمر رفت بر توهمات اوباش گرانه ی عده ای مفلوج فکری و ابلیس صفت، هرچند که خزیدیم به همان رویاهای کوچکمان در نا امیدی ولی سرشار شدیم از اراده و با هم بودن های بی مانند و حس غریب یک دلی، آری در این طوفان بلاخیز ما بزرگ شدیم. دیگر نمی توانید با تحقیرهای حقیر و ابلهانه تان، بودن ما را انکار کنید و با تمسخر به کنج انزوا سوقمان دهید، ما خود را دیدیم، تمام قد در آینه ی همدلی، عظیم و با شکوه و شما را در قامت ترس و توحش عریان و دریوزگی و پستی چماق هاتان و رقم چِک مزد در قبال فروش شرف و انسانیت. آزادگی احمد باطبی و مجید توکلی هامان را تا همیشه در شجاعت و جسارت و پایمردیشان بر عقاید تحلیلی و نه تحمیلی شان ستایش خواهیم کرد، حال هرچه می خواهید چون دلقکان مست صورت بزک کنید، ارزش مورد تمسخرقرار گرفتن را هم به باد دادید، چشم باز کنید، دیگر کسی برای تماشاگر خطاب شدن توسط شما روی صندلی لم نداده!

ما هستیم، بیشماریم، ... فردا از آنِ ماست، شک نکنید!

تقدیم به میلاد اسدی،عزت تربتی٬ مجید توکلی، عباس حکیم زاده، شبنم مددزاده، ...  وهمه دوستان عزیزم پشت آن دیوارهای لعنتی!

 

نوشته شده در چهارشنبه 25 آذر1388ساعت 10:44 قبل از ظهر توسط Maryam| |

 

خبرگزاری فارس که نقش پروپاگندای کودتا گران را بر عهده دارد ، سخت این روزها مشغول لجن پراکنی است. تجمع های شانزده آذر را آنگونه که خود می خواهد منتشر می کند و در این میان از خبر جعل کردن هم هراسی ندارد. اصلا چرا هراس ، وقتی قاضی ، دادستان و ارشاد از خودشان است. تازه ترین اقدام شان همین موضوع دستگیری “مجید توکلی” ، فعال سرشناس دانشجویی و انعکاس او در لباس زنانه است.
 
مجید توکلی نامی آشناست چرا که وقتی ۲۱ آذر ۱۳۸۵ ، احمدی نژاد به دانشگاه امیرکبیر (پلی تکنیک) رفت ، او و سایر دانشجویان در مقابل دروغ گویی هایش سکوت نکردند. همین شد که وزارت اطلاعات دولت نهم پرونده نشریات موهن را راه انداخت که ماحصل آن بازداشت طولانی قصابان ، منصوری و البته مجید بود. تسویه حسابی سنگین که البته مجید تا آخرش تاوان داد.
 
این روزها که یکی ، یکی فرزدان دانشجوی میهن بازداشت می شدند مجید که دانشجوی کشتی سازی است و واحد هایی را در بندرعباس می گذراند ،  برای سخنرانی به تهران آمد.  ساعاتی بعد از سخنرانی او به نوشته فارس دستگیر شد و البته امروز عکس هایی از مجید در لباس زنانه منتشر شد.
 

آیا می توانیم به این عکس ها اعتماد کنیم ؟ من می گویم نه. دوست ندارم بیش از این عکسی که گذاشته ام ، عکسی از مجید بگذارم نه اینکه مجید سرشکسته شود و آبرویش برود بلکه او بیشتر از اینها عزت دارد که به واسطه دروغگویی های فارس ، آبرویش برود. چرا باید بپذیریم عکس های  اسیر جدید مان در دست کودتا گران  را ، و در حالی که او عزت مند ، سه ساعت قبلش در تریبون دانشگاه ...

آرش سیگارچی

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 22 آذر1388ساعت 12:21 بعد از ظهر توسط Maryam| |

 

فرزام معینی از فعالین دانشجویی دانشگاه بین المللی امام خمینی قزوین شب چهارشنبه در حالی که در درون محوطه دانشگاه بود توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر چندی پیش و در پی احضار سه تن از دانشجویان دانشگاه بین المللی قزوین به ستاد خبری اطلاعات استان قزوین و بازداشت ایشان، فرزام معینی نیز با تماس های این نهاد امنیتی به اداره اطلاعات احضار شده بود. ولی این دانشجو به علت فوت یکی از بستگان نزدیک خویش مجبور به ترک قزوین و شرکت در مراسم ترحیم وی شده بود و از این رو در زمان مقرر خود را به ستاد خبری معرفی نکرده بود، در پی این امر مسئولان امنیتی استان در تماس های مکرر به تهدید وی پرداختند و خواستار حضور وی در وزارت اطلاعات شدند. تماس ها و تهدیدها با ادبیاتی زننده با این دانشجو ادامه داشت تا اینکه وی با مسئولین دانشگاه و از جمله دکتر آل بویه سرپرست دانشگاه تماس گرفته و وضعیت خویش را برای آنان شرح داده و خواستار رسیدگی مسئولین دانشگاه به این امر شده بود.
 
این فعال دانشجویی بنا بر گفتگوهایش با مسئولین دانشگاه اوایل این هفته به دانشگاه بازگشت و در ملاقات حضوری با سرپرست دانشگاه بار دیگر وضعیت خاص خویش را که عزادار بوده است به آنان متذکر شد. مسئولین دانشگاه نیز در پاسخ به وی اظهار داشتند که فعلا اقدامی انجام ندهد.
 
اما بر خلاف تمامی گفتگوهای انجام شده، چهارشنبه شب حوالی ساعت 8 و در حالی که وی بار دیگر دکتر آل بویه سرپرست دانشگاه را ملاقات کرده بود و قصد خروج از دانشگاه را داشت با حضور نیروهای امنیتی در دانشگاه روبرو شد و بدین طریق بازداشت گردید.
 
بنا بر اخبار رسیده وی در درون محوطه دانشگاه بازداشت شده که این امر بر خلاف تمامی مقررات و حقوق دانشجویی صورت گرفته است.
 
بازداشت فرزام معینی با همکاری ریاست دانشگاه قزوین صورت گرفته است. پیش از این و در جریان بازداشت سه تن دیگر از دانشجویان این دانشگاه همراهی مسئولین حراست و بالاخص حسین سرداغی (ریاست حراست) و عبدالعلی آل بویه (سرپرست دانشگاه) با نهاد های امنیتی محرز گشته بود اما این بار دقیقا پس از دیدار معینی با آل بویه وی در درون دانشگاه بازداشت شده است.
 
این فعال دانشجویی پیش از بازداشتش مکررا از قصد خویش مبنی بر معرفی خود به ستاد خبری اطلاعات نزد دوستان و مسئولان دانشگاه سخن گفته بود.
 
شایان ذکر است که پیگیری های مستمر دیگر فعالان دانشگاه مبنی بر اطلاع از نهاد بازداشت کننده و محل نگهداری وی بی نتیجه مانده است و دکتر آل بویه با سلب مسئولیت خویش اظهار داشته: "از دست من کاری ساخته نیست".
 

نوشته شده در پنجشنبه 19 آذر1388ساعت 1:15 بعد از ظهر توسط Maryam| |

 

همونطور که مستحضرید بنده فیلتر نموده شدم!

این روزا خیلی چیزا دارم که بنویسم، از همدلی بچه های دانشگاه از هر قشر و مسلکی برای آزادی دوستامون تا جلسات هم اندیشی نخبگان دانشگاه برای گشایش فضا در باب آزادی بیان، که بنده دل نگران میلاد بودم و یکم تند رفتم که باعث رنجش و ترک جلسه ی دوستان شد! تا خانه ی کوچک تنهایی من (به درک که خوابگاه نمی دین! اینقدر ندین تا جونتون درآد!) تا ۱۶ آذر واقعا خودجوشی که باعث تعجب هممون شد، تا آقای نمی دونم کی کییَک که گفته چون میلاد زیاد در مورد حقوق خودش و حقوق شهروندی حرف می زنه بیشتر باید بمونه! خدا رو چه دیدی، شاید بعد ۱۲ سال که تازه بحث گفتگوی خاتمی رو گرفتن، از حرفای میلادِ ما هم دوزاریشون یکم صاف شد! از اینکه می نویسم مجید توکلی دوباره بازداشت شد به نوبه ی خودم خجالت می کشم!

به هر حال میلاد نیست و حس نوشتن نیز! ولی کاوه متن جالبی نوشته با عنوان سلام حاجی در مورد وزیر جدید آموزش و پرورش که توصیه می کنم حتما بخونید و جمله ی زیبایی که من تقدیمش می کنم به میلاد، مجید، شبنم، عباس حکیم زاده، عزت تربتی و همه ی دوستان عزیزم اونور دیوارهای لعنتی!

 

لازم نيست اتهامي در كار باشد، تنها كافي است كه در پس ذهنت سر سپرده نباشي!

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 18 آذر1388ساعت 11:39 بعد از ظهر توسط Maryam| |

 

امروز عید غدیر است، نمی دانم در بی خبری و پشت میله ها شمار روزها و لحظه ها را نگه داشته ای یا نه، ولی امروز عید است رفیق، روزی که ولایت علی (ع) را چون ولادت حق و حقیقت  و انصاف جشن می گیرند و تو در بند به ظاهر پیروان و مدعیان مریدی آن حضرتی.

بغض در گلویم چنبره زده، ریه ها پر و خالی می شود ولی حس خفگی همچنان بر من مستولی است، به یاد مظلومیت مولا علی که گویی پایانی ندارد. قصه با خوارج را که می دانی؟ حکایت ما را شبیه است انگار، متوهمان امروز هم خیال عبور از علی دارند، انگار دارند، به آسمان نزدیک تر می شوند! خود را هم پیاله ی خدا می خوانند!! و با شیطان هم خوابه اند.

علی (ع) حق بود، حق! بی توهم، با دشمنان ناحقش چه کرده؟ جز مدارا، نصیحت، موعظه، انصاف و مهربانی و دعای خیر؟ کجا خواندیم شبانه مخالفش را برباید؟ کجا دگراندیشی را به گروگان گرفت؟ کجا بر بی دفاعی شمشیر کشیده؟ کجا خواندیمش معترض و منتقدش را مظلومانه به خاک و خون کشیده باشد؟ کجای این تاریخ صحه  گذار این ادعاست که علی با شکنجه اعتراف گرفته برای مظلوم نمایی در برابر خلق؟! کجا متوسل شده بر توهم دشمن که برای بقای گیرم دو روزی  بیشتر، امتش را به جان هم بیندازد؟ علی مرد بود، شریف، پاک و خدای بزرگی داشت و بر وجودش ایمان راسخ، که پناه و یارش بود پس چرا می بایست از ترس، بیت المال را با تخفیف و قسط 20 ساله باج می داد برای حرص قدرت؟ او که 20 سال خانه نشین شد به حرمت مردم سالاری. علی (ع) مرد بود، می جنگید برای  حق، خود را حق نمی دانست چه رسد بر مطلقه ی آن! با اینکه به حق جلوه ی حقانیت بوده و می ماند. در کارزار با سلاح برابر، رو در رو، با شرافت برای حق می جنگید، نه به ناحق ماندن!

شرف، مردانگی، خدا، ... واژه ها را در نام علی گنجینه کرده ام در پستوی قلب و روح و ذهن، تا به یغما نبرندش، مثل پرچمم، کشورم، دوستانم ... و حتی ایمانم! قلمم عاجز است از روایت تمام علی، هرچند نهایتی نیست برای چون او که به فطرت پاک وفادار ماند.

میلاد خورشید، میلاد ابر، میلاد باران، میلاد زیبایی های ناتمام انسان، آزادگی ات را نماز می برم به دستان یاریگرومهربانی های بی چشمداشتت، که ظلم بر هر مسلک و مرام را دل می سوزانی بی ریا، بی ادعا، این روز میعاد توست با اندیشه ی والایت، عید، عید توست و همه ی آن به ظاهر به بند کشیدگان، مبارکتان باشد و علی فانوس دار راهتان.

 

پ.ن: نوروز 88 میلاد همراه پدر و مادر و جمعی از دوستان به رسم هر ساله برای ابراز همدردی با خانواده های دانشجویان سیاسی زندانی و سایر اسیران آزاده کاملآ مسالمت آمیز و آرام مقابل اوین هفت سینی پهن می کنند که بر خلاف معمول با یورش وحشیانه و دستگیری مواجه می شوند، این دومین عیدی است که میلادمان نیست کنارمان.

 

نوشته شده در یکشنبه 15 آذر1388ساعت 12:51 بعد از ظهر توسط Maryam| |

 

برای هزارمین بار تو وبلاگت سرک کشیدم٬ رفته بودم یه کوچولو گردگیری ٬ بازم مثل همیشه تا آخرین پست و با ولع خوندم بازم حسرت ننوشته هاتو خوردم٬ بازم غر زدم که خسیس! چرا نمی نویسی دیگه٬ بازم با تک تک پست هات فکر کردم٬ بگی نگی بزرگ شدم٬ بازم تو کشفت موندم! بازم لجم گرفت از خنگیم٬ می خواستم پیغام بذارم تو رو خدا بازم بنویـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس و تو بگی دستم نمی ره به نوشتن٬ از من اصرار و از تو انکار! دیدم نیستی! دارم با خودم حرف می زنم ...

گفتی شروع کن٬ بنویس! می نویسم٬ اینبار می خوام از رو دست تو تقلب کنم٬ قدم نمی رسه خب بهت٬ می خوام رو نوک پا بلند شم و لودگی کنم!

<<

چند روزی است به این کلمه فکر میکنم: "میخواهیم تاریخ زندگیمان را خودمان بسازیم" ۱۶ اسفند ۸۷

--------

به اتاقم می روم
در را می بندم
دراز می کشم
و احساس آزادی میکنم
--------
 
...
بعضی وقت‌ها تمام جهان به خواب می‌رفت
و سو‌ال‌ها به ذهنم می‌دوید
سؤ‌ال‌هایی عمیق برای مرد ساده‌ای مثل من
ممکن است خواهش کنم، خواهش کنم بگویی ما چه آموختیم
می‌دانم به نظر عجیب است
اما لطفاً بگویید من کیستم
--------
 
... همچنان نگران حال دانشجویان بازداشتی هستم، اصلا خوشم نمیاد تو این وضعیت که هر روز خبر بازداشت و مرگ میشنوم، بیخیال بشینم واسه خودم رمان بخونم، آهنگ گوش کنم و یا فیلم نگاه کنم. دلم میخواد کاری بکنم. اما نا امیدم. کاش کسی زندان نبود اون وقت میشد واسه یه چند ماهی رفت و بیخیال همه چیز شد. تا بلکه اتفاقی بیافته و از این وضعیت اندکی خلاص بشیم.
--------
 
من وجود دارم.
فقط همین.
وجود من این گونه تعریف میشود.
وجودی سرما خورده و با احساس درد در نقاط مختلف کمر و پشت.
من درد دارم پس هستم.
--------

دالان تنگی را که درنوشته ام
به وداع
فراپشت می نگرم :
فرصت کوتاه بود و سفر جان کاه بود
اما یگانه بود و هیچ کم نداشت .

به جان منت پذیر و حق گزارم !
--------
 
انسان زاده شدن تجسد وظیفه بود
توان دوست داشتن و دوست داشته شدن
توان شنفتن
توان دیدن و گفتن
توان اندهگین و شادمان شدن
توان خندیدن به وسعت دل، توان گریستن از سویدای جان
توان گردن به غرور برافراشتن در ارتفاع شکوه ناک فروتنی
توان جلیل به دوش بردن بار امانت
وتوان غمناک تحمل تنهائی >>
 

برهنگی "میلاد اسدی"
 
نوشته شده در جمعه 13 آذر1388ساعت 1:14 بعد از ظهر توسط Maryam| |

 

«اکنون جنون رودابه است در این سرزمین/ می‌گفتی فرهنگ ما بی‌چراست/ اکنون نیستی که ببینی از دهان‌ها هزاران چرا جاری است»

 

 

پ.ن:  بنا بر اعلام خانواده‌های پوینده و مختاری در یازدهمین سالگرد این قتل‌ها،‌ آنها به همراه دوستداران محمد جعفر پوینده و محمد مختاری در روز جمعه ۱۳ آذرماه در امامزاده طاهر کرج گردهم خواهند آمد تا یاد آنها را گرامی بدارند.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 12 آذر1388ساعت 10:26 بعد از ظهر توسط Maryam| |

 

در آستانه 16 آذر سیدباقر اسکویی به دفتر پیگیری امنیت وزارت کشور احضار گردید.
 

به گزارش خبرنامه امیرکبیر سیدباقر اسکویی فعال سیاسی و رئیس ستاد دانشجویی کل کشور مهدی کروبی در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران در آستانه 16 آذر به دفتر پیگیری امنیتی کشور احضار گردید.
 

اسکویی در این باره گفت: "روز سه شنبه مورخ دهم آذر ماه طی تماس تلفنی، فردی خود را نماینده دفتر پیگیری امنیت کشور معرفی نموده و مرا جهت ارائه پاره ای از توضیحات به دفتر پیگیری امنیت کشور احضار نمود که با توجه به اینکه احضاریه ای رسمی نبود آنرا جدی نگرفتم. تا اینکه امروز پنج شنبه مورخ دوازدهم آذر ماه احضاریه ای به دستم رسید که بدلیل اتهام اقدام علیه امنیت کشور می بایست خود را به دفتر پیگیری امنیت کشور معرفی نمایم."
 

این فعال سیاسی هم اکنون از حامیان و نزدیکان مهدی کروبی بشمار می رود.


 
 

نوشته شده در پنجشنبه 12 آذر1388ساعت 10:16 بعد از ظهر توسط Maryam| |

 

مطالبات راستين ملت ايران را همگام با ايشان فرياد خواهيم كرد

 

در سالروز به خون غلتيدن سه آذر اهورايی، قندچی، شريعت رضوی و بزرگ نيا به عنوان نماد مظلوميت فرزندان ملت ايران امسال نيز 16 آذر ماه همچون ايشان به وقوع كودتا در ايران اعتراض می كنيم و گام استوار ديگری در راستای بر انداختن دولت كودتا بر خواهيم داشت.
 
ما آگاهيم كه به نام ملت ايران سخن می گوييم و مطالبات راستين ملت ايران را همگام با ايشان فرياد خواهيم كرد و در راه تحصيل حقوق خود كوتاه نخواهيم آمد.

 
ما خواهان ابطال انتخابات غير قانوني دهمين دوره رياست جمهوری دهم، رسيدگي، اعاده حقوق، و جلوگيري از پايمال شدن خون صدها شهيد جنبش سبز ملت ايران هستيم. به راستي كه ندا، سهراب، ترانه موسوي ها را فراموش نخواهيم كرد. ما خواهان و محاكمه عاملين فجايع رخداده در بازداشتگاه كهريزك و نظاير آن هستيم.
 
ما خواهان به رسميت شناخته شدن حق خويش مبنی بر برگزاري تجمعات مسالمت آميز می باشيم.
 
ما به سكوت و عدم استقلال نمايندگان مجلس شورای اسلامی، بخصوص نمايندگان تهران معترضيم.
 
تعطيلي روزنامه های شرق، هم ميهن، اعتماد ملی، و سرمايه را فراموش نكرده ايم. ما خواهان آزادی قلم، بيان و انديشه در معنای مطلق می باشيم.
 
ما خواهان ...

دانشجويان سبز دانشگاه های ايران


 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 12 آذر1388ساعت 6:42 بعد از ظهر توسط Maryam| |

 

 "میلاد اسدی"

 

دستم به نوشتن نمی ره٬ عکست اینجاست٬ درست روبروم٬ از لابه لای تری چشمام معصوم تر از همیشه ای مهربانم ...

 

تو اون سلول سرد لعنتی مواظب دستات باش٬ کنار قلبت نگهشون دار٬ بذار گرم بمونن٬ از تنگِ آغوش خدامون جم نخور٬ سپردم فرشته ها طوافت کنن. آسمون یواشکی بهم گفت سنگ فرش های خیابون ولیعصر دست به یکی کردن وقت باران دیگر قدمهاتو بوسه بارون کنن٬ بهم گفت آخه خیلی دلتنگت شدن٬ پس گرم بپوش٬ راه طولانی مَرد.

 

 

من تو را دوست میدارم و شب از ظلمت خود میترسد ...

 

 

بازداشت میلاد اسدی عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 12 آذر1388ساعت 10:40 قبل از ظهر توسط Maryam| |

 

محمد صیادی فعال دانشجویی و دبیر سیاسی سابق انجمن اسلامی دانشگاه همدان برای نخستین بار در 23 شهریور 87 بازداشت شد. این فعال دانشجویی که در آن زمان سمت سردبيری نشريه دانشجويی «روزها» وابسته به انجمن اسلامی دانشگاه همدان رابر عهده داشت پیش از این بازداشت چهار مرتبه به كميته انضباطی دانشگاه احضار شده بود.
 

محمد شریف وکیل این فعال دانشجویی دریاره روند پرونده وی پس از اولین بازداشت می‌گوید:‌ « وی در 87.6.23 بازداشت می شود و اتهام وی شرکت در تشکل غیر قانونی موج چهارم بود.اتهاماتی از قبیل هماهنگی برای رفتن به منزل منصور اصانلو و اشاعه افکار کمونیستی و شرکت در تجمع غیر قانونی و توهین به مقدسات و ایجاد تشکل غیر قانونی دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب و مسائلی از این قبیل به عنوان اتهامات ذکر شده بود.دلائل روشنی برای این اتهامات وجود نداشت در بازجویی ها مکررا مسئله توهین به مقدسات و مقامات حکومتی ذکر شده بود و همچنین اینکه لوح یادبودی به خانواده منصور اصانلو تقدیم می کنند که موکل من متهم شده بود به اینکه متن این لوح را تهیه کرده و مخصوصا این عبارت که "دیرگاهی است که سرمایه و ارتجاع در وهم خوش باورانه اشان در سرکوب بی رحمانه اتحادیه کارگران و زحمت کشان خواب مرگ اتحاد رنجبران را می بینند "در پرونده منعکس شده بود و از طرفی ذکر شده بود که این متن از طرف محمد صیادی به انجمن اسلامی تحمیل شده است و این که این انجمن تحت تاثیر چپ ها بوده است.طی یک سلسله سخنرانی که موکل من در بهار 87 در دانشکده کشاورزی داشته است و گزارش آن در پرونده موجود بود این جمله به وی منتصب شده بود که "حاکمیت با ددمنشی نهادهای مدنی را سرکوب می کند".
 

دلایلی که برای انتصاب این اتهامات به موکل من مطرح بود گزارش اطلاعات و کشف و ضبط سی دی و کیس کامپیوتر و نشریه از منزل وی بود.کیفر خواست در 87.9.2 تنظیم می شود و ایشان متهم می شوند به جرائم موجود در ماده 498 که مرتبط است با تشکیل گروه یا انجمنی که هدف آن بر هم زدن امنیت کشور است و ماده 500 تبلیغ علیه نظام و ماده 513 توهین به مقدسات و ماده 514 توهین به امام که این 4 اتهام در کیفر خواست ذکر شده بود.نکته مهم این است که ایشان در دادگاه بدوی از داشتن وکیل محروم بوده ودر رایی که دادگاه بدوی صادر می کند این مسلئل ذکر می شود" در مراحل اولیه و دادسرا و در جریان دادگاه به دلیل داشتن زیرکی و داشتن شیطنت اتهامات وارده را توجیه و برآنها سرپوش نهاده است لیکن با توجه به کشف و ضبط سی دی و کیس کامپیوتر و نشریات از منزل متهم حاوی مطالب توهین آمیزو کشف سخنرانی در جهت تحریک دانشجویان و تبلیغ افکار کمونیستی در دانشگاه بوعلی و نگارش مقاله در نشریه های دانشجویی" این دادگاه وی را به اتهام توهین به بنیانگذار نظام طبق ماده 514 به یکسال حبس و به اتهام تشکیل تشکل غیر قانونی موج چهارم ماده 498 به پنج سال حبس و به اتهام تبلیغ علیه نظام ماده 500 به 6 ماه حبس محکوم می کند.که نهایتا دادگاه بدوی 6 سال و نیم حبس به ایشان می دهد... من پس از صادر شدن حکم 6 سال و نیم برای متهم وارد پرونده شدم و همان گونه که گفته شد محمد در دادگاه بدوی از داشتن وکیل محروم بوده است. زمانی که وارد پرونده شدم ایشان یک پرونده نیز برای مطالب منتشر شده در نشریه دانشجویی داشت که در آن پرونده نیز محکومیتی جزیی گرفته بود.ابتدا یک لایحه برای آن پرونده نوشته که با امضای محمد در دادگاه تجدید نظر موجب تبرئه شدن وی در مورد آن اتهام شد.»
 

دکتر محمد شریف وکیل این فعال دانشجویی در ادامه در مورد چندین نفر که مدعی تشکیل «موج چهارم» و حاضر به شهادت در دادگاه بودند سخن می‌گوید. در نهایت پس از برگزاری دادگاه تجدیدنظر استان همدان محمد صیادی به 2 سال و نیم حبس محکوم گشت. همچنین دانشگاه بوعلی سینا نیز در طی پرونده سازی های آموزشی و انضباطی احکام گوناگونی را بر علیه وی صادر نمود. محمد شریف در مورد روند دادگاه تجدیدنظر و همچنین دادنامه‌ی این دادگاه چنین توضیح می‌دهد: « در جریان تحقیقاتی که اینجانب برای تنظیم لایحه تجدید نظر انجام دادم متوجه شدم که کسانی وجود دارند که صراحتا اعلام می دارند که موج چهارم را ما تشکیل دادیم نه محمد صیادی و اعلام داشتند که حاضرند در هر دادگاهی حاضر و شهادت دهند که محمد بعد از تشکیل موج چهارم به آن پیوست و هیچ فعالیتی نیز در آن نداشته است که این مسائل در لایحه دفاعیه منعکس شد و تقاضای احضارو انجام تحقیقات از این افراد را کردم زیرا تنها 5 سال از حکم محمد مربوط به تشکیل موج چهارم بود که ترتیب اثر داده نشد و نهایتا دادگاه تجدید نظر در 88.2.9 حکمش را صادر کرد.در مورد ماده 514 یعنی توهین به امام حکم بر برائت داده شد و در مورد ایجاد تشکل غیر قانونی حکم به 2سال حبس می شکند و در مورد تبلیغ علیه نظام حکم اولیه تایید می شود و استدلال می شود با توجه به اینکه دلایل و دفاعیات وکیل کارساز نبوده و این حکم با نص قانون منافاتی ندارد این احکام تایید می شود.و نهایتا موکل در دادگاه تجدید نظر به 2 سال و نیم حبس محکوم می شود.
 

نکاتی که در مورد دادنامه دادگاه تجدیدنظر مورد توجه است این که در این دادنامه ذکر نشده است که محمد صیادی دارای وکیل است در حالیکه 8 صفحه لایحه دفاعیه نوشته شده و در دفتر دادگاه ثبت شده است و علاوه بر آن خود وکالت نامه در دفتر دادگاه ثبت شده است و این قضیه این تردید را به وجود می آورد که آیا دادگاه تجدید نظر متوجه نشده است که متهم وکیل دارد و یک لایحه نوشته شده و علاوه بر اینها من چندین مکالمه با دادگاه تجدید نظر داشته ام علی ایحال حکم 2 سال و نیم حبس هیچگونه مبنای قانونی ای با توجه به حضور مدعیان تشکیل موج چهارم و آمادگی آنها برای حضور در هر دادگاهی ندارد.سرانجام من به هیات نظارت استان مراجعه کرده و اجرای حکم متوقف شد و همچنین از مدعیان تشکیل موج چهارم نامه ای به همراه امضا و اثرانگشت گرفته و در پرونده هیات نظارت ثبت کردم که با توقف اجرای حکم به تهران برگشتم.»
 

پس از تلاش‌های دکتر محمد شریف، توقف اجرای حکم صادر می‌گردد اما به طور ناگهانی و پس از بروز حوادث پس از انتخابات دادستانی با توقف اجرای حکم مخالفت نمود و این فعال دانشجویی در روز 5 شنبه 4 تیر بازداشت شد. محمد شریف در ادامه نگرانی خود را در مورد مشکلات خانواده محمد صیادی و همچنین وضعیت زندان همدان اینگونه بیان می‌کند:‌ « محمد پدرش را که سابقه بیش از 100 ماه حضور در جبهه را دارد از دست داده است و او به همراه خواهر و مادرش این خانواده را تشکیل می دهند که وی به نوعی سرپرست خانواده به حساب می آید... آنچه نگرانی مرا به عنوان وکیل پرونده شدت می بخشد وضعیت زندان همدان است که این زندان طبقه بندی شده نیست و از ساعت 10 شب در اختیار زندانیان است زندانیانی که هم محکوم به اعدام در میان آن ها است و هم محمد صیادی.»

 

کمیته گزارشگران حقوق بشر
 

نوشته شده در یکشنبه 8 آذر1388ساعت 12:37 بعد از ظهر توسط Maryam| |

 

شنبه٬ ۷ آذرماه ۱۳۸۸ دیدار با شیخ شجاع اصلاحات٬ منزل شیخ مهدی کروبی

مکان: میدان نیاوران

زمان: ۱۲ ظهر

 

لطفا به دوستان اطلاع رسانی کنید

 

نوشته شده در جمعه 6 آذر1388ساعت 2:50 بعد از ظهر توسط Maryam| |

 

3 دانشجوي عضو تشكل اصلاح طلب دانشگاه بين المللي قزوين صبح امروز بازداشت شدند.

صبح روز دوشنبه 2 آذر ماه و در پي احضار سه عضو تشكل اصلاح طلب دانشگاه بين المللي قزوين به نامهاي پیام حیدرقزوینی ( دبیر سابق تشکل اصلاح طلب، دانشجوي الهيات )، فرهاد فتحی ( دبیر فعلی تشکل اصلاح طلب، دانشجوي فلسفه ) و سعید سکاکیان ( عضو شورای مرکزی، مسئول واحد سیاسی تشکل و دانشجوي حسابداري ) دانشجويان رشته الهيات، فلسفه و حسابداري به اداره اطلاعات شهر قزوين ، اين سه دانشجو بازداشت شدند.
 
روز يكشنبه ياشار دارالشفاء دبير سابق تشكل اصلاح طلب دانشگاه بين المللي قزوين كه در تظاهرات روز 13 آبان بازداشت شده بود آزاد شد و بلافاصله پس از آزادي وي تعدادي از دانشجويان عضو اين تشكل به صورت تلفني به اداره اطلاعات شهر قزوين احضار شدند.
 
در حالي كه طبق گفته نيروهاي امنيتي قرار بود "ارائه پاره اي از توضيحات" ظرف 45 دقيقه به اتمام برسد، با گذشت 2 ساعت از زمان احضار،‌ خبري از اين 3 دانشجو به دست نيامد. در نتيجه ديگر دانشجويان اقدام به پيگيري وضعيت همكلاسي هاي خود از طريق ریاست دانشگاه، معاونت دانشجویی و رئیس حراست كردند و در خلال اين رايزني ها مشخص شد كه اين سه دانشجو به بازداشتگاه اداره اطلاعات قزوين منتقل شده اند. به دانشجوياني كه براي پيگيري وضعيت همكلاسي هايشان به اداره اطلاعات مراجعه كرده بودند هم گفته شد: "اينها فعلا مهمان ما هستند...".
 
دانشجویان كه به شدت نسبت به بازداشت دوستان خود معترض بودند و از مذاكره با مسئولين دانشگاه به نتيجه نرسيده بودند در صحن دانشگاه دست به تحصن زدند. دانشجويان متحصن با سر دادن شعارهاي "دانشجوی زندانی آزاد باید گردد "، "زندانی سیاسی آزاد باید گردد "، "دانشجو میمیرد، ذلت نمی پذیرد "، " زندانی، شکنجه دیگر اثر ندارد" خواستار آزادي فوري و بي قيد و شرط همكلاسي هايشان شدند.
 
اين تحصن تا ساعت 6 بعد از ظهر ادامه يافت و در پایان دانشجویان اعلام کردند که تا زمان آزادی و بازگشت همكلاسي هايشان به دانشگاه این تحصن ادامه خواهد داشت .


خبر تکمیلی: با پیگیری بچه ها دوستامون دیروز ۵ آذر ماه حوالی ساعت ۲ بعدازظهر آزاد شدند.


 


نوشته شده در چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 4:23 بعد از ظهر توسط Maryam| |

 

طبق خبر دريافتی، کاوه رضائی از فعالان سابق انجمن اسلامی دانشجويان همدان که پيش از اين بر مبنای فعاليت های دوره دانشجويی اش در دادگاه انقلاب اسلامی کرج به يک سال و شش ماه زندان محکوم شده بود، بار ديگر بنا بر مستندات همان پرونده به دادگاه کيفری احضار شد.

وی در مورد دليل احضار به دادگاه گفت: در احضاريه عنوان شده به دليل شکايتی که از من شده بايد به شعبه ۱۰۲ کيفری دادگستری هشتگرد مراجعه کنم، احتمالاً اين احضار هم در راستای برخی اتهامات مطروحه توسط وزارت اطلاعات بر عليه من که خارج از صلاحت دادگاههای انقلاب بود، است که به دادگاه کيفری ارجاع داده شده است.
اين فعال دانشجويی و عضو کمپين يک ميليون امضا که در فروردين ۸۷ از دانشگاه اخراج شده بود و در يک سال اخير ۲ مرتبه و در مجموع حدود ۱۱ روز توسط نهادهای اطلاعاتی – امنيتی کشور دستگير و در همدان و کرج مورد بازجويی قرار گرفته تا در مورد فعاليت های خود در حوزه حقوق بشر، دانشجويی و حقوق زنان توضيح دهد.
قابل ذکر است با وجود اينکه هنوز دادگاه تجديد نظر برای حکم پيشين وی تشکيل نشده است، تا کنون بارها توسط قوه قضائيه برای اجرای حکم يک سال و نيم زندان احضاريه صادر شده و با خانواده اش تهديد به برخورد قانونی شده اند، وی در حال حاظر در حال سپری کردن دوره ضرورت سربازی می باشد.

 

نوشته شده در شنبه 30 آبان1388ساعت 1:16 بعد از ظهر توسط Maryam| |

 

دبیر سیاسی دفتر تحکیم وحدت و عضو سابق انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر صبح امروز بازداشت شد.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر ماموران وزارت اطلاعات ساعت 7 صبح امروز با مراجعه به منزل حکیم‌زاده وی را بازداشت کرده و وسایل شخصی وی از جمله کامپیوترش را ضبط کردند. عباس حکیم زاده به همراه 7 دانشجوی دیگر پلی تکنیک در بهمن و اسفندماه سال گذشته بازداشت و برای ماه‌ها تحت شکنجه بازجویان برای اعتراف‌های ساختگی قرار گرفته بود.

این دانشجویان در طول 4 ماه ونیم بازداشت برای زمان‌های طولانی در سلول انفرادی در بازداشت بوده و بارها برای ساعت‌های طولانی مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند. عباس حکیم‌زاده از اسفندماه سال گذشته تا تیرماه سال جاری به مدت 134 روز در بازداشت بود که از این مدت، 120 روز آن را در سلول انفرادی در حبس بود.

عباس حکیم‌زاده روز 17 تیرماه با قید وثیقه از زندان اوین آزاد شده بود.

واکنش دفتر تحکیم‌وحدت

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 28 آبان1388ساعت 8:36 بعد از ظهر توسط Maryam| |

 

بر اساس گزارش‌هاي رسيده به موج سبز آزادي  پرستو فروهر، فرزند داریوش و پروانه فروهر از چند روز پيش وارد ايران شده است تا به سنت هر ساله مراسمي در سالگرد شهادت پدر و مادرش برگزار كند. از آنجا كه در سال‌هاي گذشته اجازه برگزاري هيچ گونه مراسمي در اماكن عمومي به خانواده فروهر داده نشده است، امسال نيز مراسم در منزل فروهرها برگزار خواهد شد.

پرستو و آرش - فرزندان داریوش و پروانه فروهر- بزودي در اطلاعيه‌اي رسمي مردم را براي  شركت در اين مراسم دعوت خواهند كرد. اين مراسم روز يكشنبه، در منزل اين شهيدان واقع در خيابان هدايت؛ كوچه شهيد مرادزاده، پلاك 18 از ساعت 3 تا 5 بعد از ظهر برقرار خواهد بود.

 

 داریوش و پروانه فروهر

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 28 آبان1388ساعت 6:25 بعد از ظهر توسط Maryam| |

 

 

 "امین وطانی" و "پویا شریفی" آزاد شدند!

 

نوشته شده در چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 10:48 بعد از ظهر توسط Maryam| |

 

گزارشی از روز ملاقات با یاشار

 

ساعت 9 صبح
سالن انتظار ملاقات زندان اوین شلوغه. ملاقاتی های بند 209 سمت چپ منتظرند تا مسئول ملاقات بیاید. همه با هم حرف میزنند و خوش و بش میکنند. بیشتری ها بار چندمشان است که آمده اند و من و مادر و عمویم بار اول. از دیگران ساز و کار ملاقات را می پرسیم و راهنمائیمان می کنند. جمعیت مشارکتی ها ، جمعیت بهائیها، خانواده های دیگری که در تجمع های مختلف روزهای بعد از انتخابات عزیزانشان دستگیر شده اند، همه و همه در کنار هم بی هیچ فاصله ای ایستاده و محکم و سبز سخن می گویند و از دلنگرانی ها و دغدغه هایشان می گویند: الان دو ماهه که اون توئه. بچه ام سه هفته است چیزی نداره بپوشه. آقا نوبت مام میرسه. آخه دختر بیست و دو ساله ی من چه گناهی کرده که باید اون تو باشه ...همه جور حرفی میشنویم. بغض میکنم...
 
ساعت 9.5 صبح
مسئول ملاقات ها می آید، صف زنان سمت چپ، صف آقایان سمت راست. کارتی دست ملاقات کننده است که در آن اسم ملاقاتی ها و اسم زندانی (مددجو!) نوشته شده است. آنها را با شناسنامه یا کارت ملی تحویل مسئول یکی یکی میدهند: فقط از یک باجه با عرض بن یک نفر آدم. مسئول، نه کمپیوتر دارد نه هیچ چیز دیگری: فقط خودکار و یک لیست از اسامی زندانیان. هرکس میخواهد پول و لباس زیر و کتاب بدهد هم باید از همین باجه اقدام کند. اسم زندانی اگر در لیست نباشد پشت برگه ملاقات مینویسد هماهنگ شود. بعد از جوابگوئی 10 نفر کارتها را جمع میکند و باجه را میبندد و به سراغ تلفن میرود و اسامی را با مسئول بالایی هماهنگ می کند. راستی! یه آقایی زودتر از همه و خارج از صف که ظاهرا سفارش شده با 7نفر از اعضای خانواده اش تو میروند و به سراغ زندانیشان می روند. مردم همه اعتراض میکنند. همان مسئول بعد از تلفن به سراغ بلندگو می رود و اسامی کسانی که ملاقات دارند را اعلام میکند: سری اول ملاقاتی ها داخل می شوند: اینها عمدتاً کسانی هستند که اسامی عزیزانشان در لیست بوده و این بار چندمشان است. به عمد یک نفر را برای پاسخگوئی گذاشته اند بی هیچ امکانات الکترونیکی تا مردم خسته شوند!
 
ساعت 10.5 صبح
هنوز کسانی که قرار است اسامی عزیزانشان هماهنگ شود منتظرند و آقای مسئول که سه کار را انجام میدهد و هیچکس اجازه کمک به وی را ندارد! نشسته و دارد با تلفن هماهنگ میکند. حوصله مان سر رفته. خانواده های زندانیان دعای کمیل و قبل تر از آن را هم میبینم و احوالپرسی میکنم.
 
ساعت 11 صبح
اولین سری کسانی که ملاقات ندارند را اعلام میکند: خانواده هایشان اعتراض میکنند و جوابی بهشان داده نمی شود. هماهنگ شده ها نزدیک به 15 خانواده هستند.
 
ساعت 12 ظهر
سری دوم کسانی که ملاقات ندارند را اعلام میکنند. خانمی که هم پسرش و هم دخترش را دستگیر کرده اند و ظاهرا پسرش آسم دارد شروع به جیغ و داد میکند که من هیچ جا نمیروم. شما مسئول جان بچه منید. من خودم هم سکته کرده ام و در خطر دومین آن هستم. آقای مسئول خجالت می کشد و چانه زنیش را بیشتر میکند. زن را خانواده ها به کناری می برند و آرام میکنند. بقیه جلو می آیند و اعتراض می کنند. آقای مسئول بدجوری در مخمصه افتاده! بیچاره واقعا تمام زورش را میزند که برای همه مرخصی بگیرد: کاره ای نیست: کارمند ساده! ولی بازهم مردم از او انتظار دارند.
 
ساعت 12.45 بعد از ظهر
بالاخره نوبت ما می شود و به سراغ عزیزمان می رویم: لباس زندانی راه راه پوشیده. سبیل قیطونی گذاشته و ریشهایش هم درآمده اند. انتظار دیدن ما را ندارد: مادرم بغضش را فرو می خورد و جلوی کابین می نشیند و لبخند میزند: او هم. من برایش علامت پیروزی نشان می دهد و او هم. مادر از حال و سلامت و سرماخوردگی اول هفته اش می پرسد. وضع کلیش خوب است: لاغز نشده، چاق هم نشده!!! تمیز است و غمی البته در انتهای چشمانش است. کلی گپ و گفت میزنیم. می گویم مسواک بزن، به فکر هم بندهایت باش که چه می کشند از دست تو! می گوید: اینجا 3نفر از من میکشند؛ ببین مردم کوچه و خیابان چه می کشند از دست تو!!! میخندیم و میخندیم: انگار نه انگار که او آنجاست و ما اینجا. اما براستی ما کجائیم؟ ما در زندانیم یا او؟ ... یک ربعی می گذرد و شعری برایمان می گوید که آن را تقدیم تمام دوستان و فامیل می کند:
ای دریغ از پای بی پاپوش من
درد بسیار و لب خاموش من
شب سیاه و سرد و ناپیدا سحر
راه پیچاپیچ و تنها رهگذر
احوال همه را می پرسد و به همه سلام می رساند و میگوید قرص و محکم و پابرجا باشید. برای مادرم بوسه می فرستد و با هم به هم می نگریم و در نگاه آخر همه چیز را به هم می گوئیم. آخرش برایمان اولش است: پیروزی
 
 
 
 
نوشته شده در چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 3:23 بعد از ظهر توسط Maryam| |

 

عکسها :


http://www.4shared.com/file/153562144/add16718/_2__1258489720.html
http://www.4shared.com/file/153561432/1f8d39ef/1258489720.html
http://www.4shared.com/file/153562796/f2fc04cb/uvs091116-001.html

 

فیلمها :


http://www.4shared.com/file/153548996/ed1f9ac5/First.html
http://www.4shared.com/file/153558753/63e25fc/Second.html
http://www.4shared.com/file/153538885/deef4c19/Soroode_Melli.html
http://www.4shared.com/file/153560528/5f3dece2/Third.html

 
 

ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 2:28 بعد از ظهر توسط Maryam| |

 

امین وطانی

 

امین وطانی، دانشجوی مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی شریف که روز دوشنبه 11 آبان در مقابل منزلش بازداشت شده بود با بی‌خبری نگران‌کننده‌ای هنوز در بازداشت به سر می‌برد.


 

به گزارش موج سبز آزادی به نقل از فعالان دانشجویی، امین وطانی تا به حالا تنها یک تماس بسیار کوتاه با نامزدش داشته است و بعد از آن خانواده وی خبری از او ندارند. گزارش‌های رسیده حاکی از آن است که بعد از مراجعه خانواده او به دادسرا آن‌ها دریافته‌اند که امین وطانی اتهمات وارده شده به خود را نپذیرفته که این موضوع باعث شده است وی در انفرادی بند 209 اوین تحت شرایط دشواری در بازداشت باشد.

 

گفتنی است که در هنگام بازداشت امین وطانی ماموران به خانواده او گفته بودند که وی فردا آزاد خواهد شد و آن‌ها نباید خبر بازداشت فرزندشان را منتشر کنند. امین وطانی از فعالان ستاد جوانان میرحسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری دهم بود.

 

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 25 آبان1388ساعت 10:40 بعد از ظهر توسط Maryam| |

 

دستگیری یاشار دارالشفاء ؛

"دبیر اسبق تشکل اصلاح طلب دانشگاه بین المللی قزوین"

 

یاشار دارالشفاء دبیر اسبق تشکل اسلامی دانشجویان اصلاح طلب دانشگاه بین المللی قزوین که از سال تحصیلی جدید به عنوان دانشجوی کارشناسی ارشد در دانشگاه تهران مشغول به تحصیل بوده است روز 13 آبان در جریان تظاهرات مردمی  بازداشت و به زندان اوین منتقل شده است.

این فعال دانشجویی ساعت 10 شب 15 آبان با منزل خود تماس می گیرد و به خانواده اش اطلاع می دهد که بازداشت شده و در زندان اوین به سر می برد. او همچنین گفته بود که خانواده اش برای آزادی وی بایستی در روز شنبه 16 آبان با همراه داشتن قرار کفالت به دادسرای انقلاب تهران مراجعه کنند. این در حالی است که خانواده وی پس از مراجعات مکرر به دادسرای انقلاب تهران و دیدار با قاضی پرونده ی وی با قرار کفالت 30 میلیونی مواجه شدند. اما متاسفانه و علی رغم صدور قرار کفالت از سوی قاضی پرونده و نیز گذاشتن کفالت از سوی خانواده ی وی، مسئولان زندان اوین مانع آزادی وی شدند و هم اینک 12 روز از بازداشت غیر قانونی وی می گذرد.

 

شایان ذکر است که یاشار دارالشفاء در طول 4 سال تحصیل خویش در دانشگاه بین المللی قزوین از دانشجویان نمونه ی این دانشگاه بوده و از فعالین فرهنگی و سیاسی فوق نیز بوده است. وی چندین دوره عضو شورای مرکزی تشکل اصلاح طلب این دانشگاه بوده و یک سال نیز به عنوان دبیر این تشکل دانشجویی فعالیت داشته است. علاوه بر این وی چندین دوره نیز از اعضای شورای مرکزی کانون موسیقی و تئاتر این دانشگاه بوده است.

تشکل اسلامی دانشجویان اصلاح طلب ضمن محکومیت بازداشت یاشار دارالشفاء خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط این عضو سابق خویش است.

 

نوشته شده در دوشنبه 25 آبان1388ساعت 11:19 قبل از ظهر توسط Maryam| |

 

 

سینا جان٬ رفیق٬ صبوری کن مَرد!

مِهْربان روحش شاد ...

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 21 آبان1388ساعت 11:34 بعد از ظهر توسط Maryam| |

 

"کتاب قانون" با همه ی خوب و بدش و عنایاتی که دوستان البته به قرینه ی معنوی بدان ابراز داشته اند برای من حس غریبی را گرد زدود٬ حسی که پیش از این داستان زیارت هدایت در من شکفت. هرچند بعد از مدتها فیلم دیدن با مادر٬ پیاده روی شبانه و فرصت فکر کردن٬ آنهم بعد از این همه سرگردانی خیال بی تاثیر نبود و بغضی در گلو که شکوایه ای بود از بارانی که نبارید٬ بهانه می گرفت گرمای دست آسمانی را٬ طاقت نیاورد و شکست و این چشمان من بود که باریدن گرفت و لبهایم که خندید٬ از نحسی ام که این بار گریبان فیلم بی پولی را گرفته و حسرتی که باید باور کنم در ندیدنش. خیالم سر دویدن دارد و من دیر نفس در پی اش٬ یاد دو رقیب گلو دریده ی هزارتوی بورخس٬ نمی دانم چرا؟!

"کتاب قانون" (اخلاق) روایتی بود از نااهلی ما و دل شکسته ی شازده کوچولوی سنت اگزوپری/شاملویمان٬ اینکه انسانها چقدر از هم دورند و قلبهاشان چه به هم نزدیک٬ از این منیت لعنتی که صفر ردیف می کند بازیگوشانه جلوی رقم فاصله ها٬ از این فرصت کم با هم بودن که می بازیمش در وادی روح کوچک و حریص که اثیر بزرگ انگاشته شدن است٬ از حقارت هایی که با غرور بی مهابا رنگش می کنیم به قدرت٬ هویتهای عاریه ای و مجهولی که نمی دانیمش و بر ندانسته فخر می فروشیم! از این خود های فراموش شدمان که در پس لجبازی می سپاریمش به تاریکی ...

پ.ن ۱: اینبار هم گلفروش در قاب نگاهم جا خوش کرده بود و سر انگشتانم را برای نوازش لطیف گلبرگ ها می خواند ولی باز هم نداشت ... رز قرمز مخملی ... و من هم شوق وتمنایی.

پ.ن۲: فکری شدم بنویسم برایت ٬ رفیق روزهای خوش بارانی٬ روزهای سخت اراده و ساده ی خاطره٬... می نویسم برایت با این سرآغاز : که به تو افتخار می کنم و به تمامی لحظه های ... هرچه دوست داری فاصله را بنام٬ و هر اسمی صدایم بزن٬ چشمانم خاضعانه هجاها را ازلبانت می رباید!

 

نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388ساعت 3:39 بعد از ظهر توسط Maryam| |

 یاشار دارالشفاء

 

 

یاشار

 

 

دارالشفاء را

 

 

آزاد

 

 

کنید!

 

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت 11:1 قبل از ظهر توسط Maryam| |


Design By : Night Skin